دلم میخواد (از خودم)
دلم می خواد پر بکشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بیانم تو آسمون تو
از اون بالا نگات کنــــــــــــــــــــــــــــــــــم به چشمای زلال تو
دلم می خواد پر بکشــــــــــــــــــــــــــــــــــم بیام تو اسمون تو
از اون بالا نگات کنم بگـــــــــــــــــــــــــــــــــــم فقط مال منی
بگم که تو عزیز من نگام بکن با چشـــــــــــــــــــــــــــــــــم دل
به این حقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر بی تو هیچ
دلم می خواد بیام و باز بشینــــــــــــــــــــــــــــــم تو کنار تو
زول بزنم تو چشـــــــــــــــــــــــــــم تو با این چشای خسته ام
نذار غمو توی دلــــــــــــــــــــــــــــــــــم- نذار سکوتو تو نگام
نذار که بی صدا باشـــــــــــــــــــــــــــــــم نذار که اروم بمیرم
میخوا با تو جون بگیره
صدای لرزون تنم
می خوام با تو فاصله ای نباشه حتــــــــــــــــــــــــــــی قد مو
بیا که که تنگ شده دلــــــــ ـــ ـــــ ــــ ــم برای اون نگاه تو
برای اون چشای تو

اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد
در دام مانده باشد، صيّاد رفته باشد
آه از دمي كه تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
خونش به تيغ حسرت يارب حلال بادا
صيدي كه از كمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناكي سازم خبر دلت را
روزي كه كوه صبرم بر باد رفته باشد
پر شور از حزين است امروز كوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

ساعت : يك دقيقه ي بامداد
كسي هلم داد و
بند ناف مرا بريد و
گره زد به روشنايي مهتاب
دلم گرفته بود و
اولين ترانه
بوي شور گريه را مي داد

بعد از سالها مطالعه و تحقیق فهمیدم که هیچی نمیدونم
می روم با باد
می روم از باغ خنجر خورده ی پاییز
می روم اما...
یاد ها کی می رود با باد ها از یادمن!

در رویاهایم می بینــــــــــــــــــــم
به ســــــــــــــــــــــــــــــــــوی تو پرواز می کنم
اگــــــــــــر
بال های زخمـــــــــــــــــــــــی ام بگذارند!

بدون تو من میرم و بدون تو من میمیرم...
تو رفتی و نموندی و تنهام گذاشتی با خودم
من میرمو من می دونم بدون تو من میمیرم
اگه يه روز برم سفر
بدونـي رفتم بي خبر
صداتو با خود ميبرم
تا تـو سفر کــم نيارم
*******
اگه چشام باروني شه
نيمه شبا به خاطرت
مهتابو مهمون ميکنم
واسه چشاي عاشقت
*******
اگه برم تـو آسمـون
رو تـن ابـرا بشينم
حتي اگه برم بهشت
خواب چشاتو ببينم
*******
.......................
اگه کـــه عطــــــــــــــــــــــــــــــر نفسات
جاري بشــــــــــــه تو نفسام
پر بشــه از هواي تو
توي تمــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم لحظه هام
*******
......................
بازم واســــــــــــــــــــــــــــــــــم خيلي کمه
توي دلم پر از غمه
تا تــو کنارم نباشي
دنيــا واســــــــــــــــــــــــــــــــــم جهنمه
*******
دوست دارم دوست دارم
تا دوردوراي آســــــــــــــــــــــــــــــمون
غريبه نيستي به خــــــــــــــــــــــــــــــدا
اينو بدون اينــــــــــــــــــــــــــــو بدون

فقط مي خوام تو چشم تو نگاه کنم
دلم مي خواد فقط تو را صــدا کنم
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن
چرا مي خواي اشک منو در بياري
عزيز مـــن مگه تو دوستـــم نداري
اگه بري چشماي من گريـــون ميشه
دلت به قلبم هميشه مديــــــون ميشه
دوست نــدارم تو بري و مــن بمونم
هرجا باشي به ياد چشمات مي مونم
مي سپارمت دست خداي مهربــون
خيلي ميــشم از رفتنت دل نگرون
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن
از خویش و از خویشتن بیزارم
از آگاهی بر هست حیرانم
می خواهم گم شوم
در فردا محو گردم
سنگین تر ازآنم که بتوانم
راهم را هموار کنم
خاک
از جای پاهایم زخم خورده ست
بایستی از روی آب بگذرم
شاعر درون آینه تنهاست
از هر چه هست رهاست
بی گذشته جدا از حال
سبک
مثل حبابِ هواست
بی جان
بی دل
حقیقتش
راحت تر از پذیرش هر معناست.

حضور
یکی از ما غایب ست
او که در میان ماست
یکی از ماست
اما با ما سخن نمی گوید
او اکنون می اندیشد
به سخن اکنون من اعتراض دارد
خشم پنهانش را می توان دید
چشمانش را نگاه کنید!
چنان من را می نگرد که هر کدام از ما دیگری را.

می ترسم عاشقانه ای بنویسم و
عشق تمام شود
مثل خوابی که نباید تعریفش کرد
یا شادی که آدمها را
از حسودی سیاه می کند
پس چرخی مهربان می زنم
به سعادت نسبی خودم می خندم
دنیا را به کاغذ می بخشم و تو را به نفسهایم.
پرودگارا !
تو آنی که آنی ،
من آنم که دانی
چنانی که باید ؛چنان کن که باید .
من آن خواهم که دانم ،تو آنم ده که باید
معبودا !
ما را آن چنان نگران خودت کن که هيچ جاذبه و دغدغه ای نگاهمان را از تو نگيرد
الهی !
می دانی که ناتوانم ، پس از بلاها برهانم
الهی !
بر سر از خجالت گَرد داريم و در دل از حسرت درد داريم و رخ از شرم گناه، زرد داريم.
خداوندا !
من كيستم كه تو را خواهم چون از قيمت خود آگاهم، از هرچه ميپندارم كمترم و از هر دمي كه مي شمارم بدترم.
خداواندا!
حرف از چشم انتظاري محبوب مي زنيم اما به اندازه ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستیم . الفبای انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان .
مهربانا !
کور باد آن چشمی که تو را نگران خويش نمی بيند
کر باد آن گوشی که صدای" لبیک یا عبدی " تو را در جواب ندای " الهی ! الهی " خود نمی شنود
دلهاي سنگ آسا را بشكن تا مگر در شكستگيها نشاني از تو بيابند كه خود فرموده اي:
"انا عند القلوب المنكسره"


ای ذخیره ام در حال غمزدگی وای همدمم در سختی و ای سرپرستم در نعمت و ای منتهای شوق و رغبت من نوئی پوشاننده زشتیم و امان بخش ترس و بیمم ونادیده گیر لغزشم
پس بیامرز خطای مرا ای مهربان ترین مهربانان
خدایا تو را بخوانم در مورد اندوهی که بر طرفش نکند کسی جز تو و در مورد رحمتی که نرسد جز به وسیله ی تو و برای گرفتگی که بر طرفش نکند جز تو و در مورد شوقی که بدان نتواند رسید جز به توفیق تو و در مورد حاجتی که کسی آن را بر نیاورد جز تو
خدایا همچنان که شان تو بود که اجازه فرمودی به من از تو درخواست کنم و به من مهر ورزیدی به وسیله ی یاد آوری ات
پس باید چنین باشد از شان تو ای آقای من که اجابتم فرمائی در آنچه تو را خواندم و عایدات فزون بخشی باشد در آنچه امید به تو دارم و نجاتم دهی از آنچه به تو پناه آوردم در باره اش . و اگر من شایستگی ندارم که برسم به رحمت و مهر تو همانا رحمت تو شایسته است به من برسد و مرا فراگیرد و اگر من شایستگی اجابت دعا را ندارم ولی تو اهل فضلی و رحمتت همه چیز را شامل گردد پس باید مرا هم شامل گردد
ای خدای من ای خدای کریم از تو خواهم به حق ذات بزرگوارت که درود فرستی بر محمد و خاندانش و این که بگشایی اندوه دلم را بر طرف کنی گرفتاری و غصه ام را و به رحمت خود به من رحم کنی و روزیم گردانی از فضل خود که به راستی تو شنوای دعائی و نزدیک و پاسخ دهنده هستی

به بهانه تولد حقایق
غم انگیزی که درد را به درد می آورد
و آتش را می سوزاند
سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای
آرزوی برباد رفته ام آبرومندانه باشد،
گریه می کنم با شکوه ،
مثل اقیانوس ،
بلند مثل کوه ،
او نمی شنود و نمی داند که ماه ،

زندگي يعني بازي سه ، دو ، يک … سوت داورـــــــ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربون شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي 
مرا یکدم دل از خوبان جدا نیست
ولی صد حیف که در خوبان وفا نیست
به خوبان دل سپردن کار سهل است
زخوبان دل بریدن کار من نیست






