تبليغاتX
ORaNGe
ُِکافی نت در حد شما



در حسرت نگاه آینه

 

از خویش و از خویشتن بیزارم
از آگاهی بر هست حیرانم
می خواهم گم شوم
در فردا محو گردم

 

سنگین تر ازآنم که بتوانم
راهم را هموار کنم
خاک
از جای پاهایم زخم خورده ست
بایستی از روی آب بگذرم
 

شاعر درون آینه تنهاست
از هر چه هست رهاست
بی گذشته     جدا از حال
سبک
مثل حبابِ هواست
بی جان
بی دل
حقیقتش
راحت تر از پذیرش هر معناست.

 

حضور

یکی از ما غایب ست
او که در میان ماست
یکی از ماست
اما با ما سخن نمی گوید
 

او اکنون می اندیشد
به سخن اکنون من اعتراض دارد
خشم پنهانش را می توان دید
چشمانش را نگاه کنید!
چنان من را می نگرد که هر کدام از ما دیگری را.

می ترسم عاشقانه ای بنویسم و
عشق تمام شود
مثل خوابی که نباید تعریفش کرد
یا شادی  که آدمها را
از حسودی سیاه می کند

پس چرخی مهربان می زنم
به سعادت نسبی خودم می خندم
دنیا را به کاغذ می بخشم  و تو را به نفسهایم.

 


| +| amir |



کد آهنگ در خماردونی